289.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
شده کلی درس بخوانید، احساس کنید خیلی بارتان است و یقینا حداقل از نیمی از دانشجوهای کلاس، درس را بیشتر فهمیده اید؟ ولی برگه ی امتحان را که مقابلتان قرار می دهند گیرباچ می کنید. یعنی یک حالتی که با خودتان می گویید: " عه الان می نویسم چجوری بود. عینش تو جزوه بودا! دیشب خودم تو چرک نویس حل کردم. الان چر...
290.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
1. ظهر که می شود، چیزهای زیادی برای شنیدن هست. صدای اذان از مسجدی که هیچ وقت به آنجا نرفته ام، به گوش می رسد. اگر گوش هایم را تیز کنم، صدای اذان و اقامه و حمد و سوره ی روحانی طبقه پایینمان شنیده می شود که ظاهراً هیچ نمازی را از دست نمی دهد. اگر کمی بیشتر دقت کنم، صدای چرخیدن دستگار رسیوری در بالای س...
291.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
بگویم از کتاب هایم. در راستای تغییر عادت نامطلوب بازارگردی و خریدهای ارزان و الکی و دلخوش کنکی، تصمیم گرفته بودم به جای پرسه زدن در این دست بازارها و پاساژها، پاتوقم را به جاهای دیگری نظیر کتاب فروشی ها و شهر کتاب ها تغییر دهم. تغییر مثبتی بود. وقتی از دانشگاه خارج می شدم و می دیدم میل خانه ام نیست،...
292.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
خب در حال حاضر مسئولیت من در زندگی چیست؟ از ارشد تمام درس ها را پاس کرده ام و فقط پایان نامه مانده. تافلم را خوانده ام و امتحانش را هم داده ام و نمره اش رضایت بخش است و فعلاً کفایت می کند. خب زبان خواندن چیزی است که مخصوصاً برای همچو منی که می خواهد برود آن ور زندگی کند، ولو برای چند سال، چیزی ضروری...
293.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
خب من یک جاهایی خیلی چرت گفته ام. فکر می کرده ام که خیلی حرف باحالی زده ام و همه باید آن را بشنوند. یا خیلی چیز باحالی نوشته ام و همه باید آن را بخوانند تا بدانند من چقدر انسان کامل و عمیق و فول پرفشنالی هستم. اما زمان که می گذرد آدم می فهمد خیلی پپه تشریف داشته است. و این سنت همیشه ادامه دارد. که س...
294.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
بعضی وقت ها دلم در خانه می گیرد. خانه ای که همه چیزش مطابق میل من است اما گاهی حوصله سر بر می شود. دلت یک دوست باحال می خواهد که بیاید بنشیند با هم حرف های خوب خوب بزنید. بعد یادت می افتد در این شهر کسی را دورو برت نداری که از جنس خودت باشد. خب، می روی بیرون دور می زنی. خبری نیست. اتفاق خاصی نمی افت...
295.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
حوصله ی هیچ چیز نیست. مرگم گرفته... و این پریود لعنتی خر است. این بار نه از شدنش! بلکه از نشدنش... وقتی متاهل باشی و از بچه عوقت بگیرد عقب افتادن پریود حتی برای یک روز هم دیوانه ات می کند. چرت گفته اند علم پیشرفت کرده است. هنوز که هنوز است نیمی از جماعت مردمان روی کره ی زمین که ما زنان باشیم باید هر...
296.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
حالمان خوب است. از حمام به در آمده ایم و سه بار نهار نوش جان کرده ایم. اما باز هم گاهاً شکم مبارکمان قار و قور می کند و موجبات حیرت ما را فراهم می آورد. لذا تکه ای گوشت بوقلمون در قابلمه انداخته ایم تا شبانگهان که همسر والامقام از سفر کاری مشهد مکرمه فارغ شده و به منزل بازگشته با هم تناول نماییم. اگ...
297.
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:29
همیشه ناراضی بوده ام. از نوع فامیل هایی که داشته ام، نوع مهمانی هایی که رفته ام و از کشوری که در آن به دنیا آمده ام. و بارها آرزو کرده ام فامیل هایی را که نداشته ام، مهمانی هایی که نرفته ام و کشورهایی که در آنها زندگی نکرده ام. دوستانی فارق از قید که نداشته ام و جاهایی که با آنها نرفته ام و تعطیلات ...