بعضی وقت ها دلم در خانه می گیرد. خانه ای که همه چیزش مطابق میل من است اما گاهی حوصله سر بر می شود. دلت یک دوست باحال می خواهد که بیاید بنشیند با هم حرف های خوب خوب بزنید. بعد یادت می افتد در این شهر کسی را دورو برت نداری که از جنس خودت باشد. خب، می روی بیرون دور می زنی. خبری نیست. اتفاق خاصی نمی افتد. تصمیم می گیری فردا را سری به استاد و دانشگاه بزنی. اما طبق معمول سرش شلوغ و وقت ندارد. می ماند برای هفته ی بعد. امروز را خانه می مانی. حمام. فیلم. نهار. وبلاگ. موزیک. کتاب. گلدان ها. ظرف ها. شام... و دیگر چیز قابلی نخواهد بود احتمالاً. به آتلیه ی کامران و رفاه خواهم رفت احتمالاً اگر جانش را داشته باشم.
برچسب:
نویسنده: سارا اسماعیلی