یه خانومی که تو فامیلمون معروفه به چاق ترین آدم ممکن، تو مهمونی شب چله منو تو آشپزخونه ی خونه ی ننه تنها گیر آوورده و بهم میگه: "وای چقدر شکم در آوردی! "... و من با سرعت لباسمو می زنم بالا و نشونش می دم که: "کو؟ نه! من شکم ندارم. لباسم پف کرده بوده حتماً موقع نشستن." این گفتگو همون جا تموم شد و بعد خیلی لجم گرفته بود که کار مارو ببین تو رو خدا! کی داره به کی میگه چاق شدی و شکم در آووردی! طی یک سال گذشته هم، چندین بار چند نفر دیگه ای بهم گفته بودن چاق شدی. خودم بارها پیش میومد تو آینه که نگاه می کردم متوجه شکمم می شدم و اذیتم می کرد. هیچ وقت اهل رژیم غذایی نبودم اما چندین بار تصمیم گرفته بودم شب ها شام نخورم یا سالاد بخورم و در طول روز هم کمی کمتر بخورم. چند بار تصمیم گرفته بودم روزانه چندین بار چند ست دراز نشست برم اما نهایتش فقط یک هفته طول کشیده بود و فقط کوفتگی اوایلش و زخم انتهای ستون فقراتش نصیبم شده بود. خلاصه که تا اون شب، هیچ وقت به طور جدی به فکر کنترل وزنم نیفتاده بودم. همیشه تا جایی که جا داشتم می خوردم و همیشه هم تو محدوده ی وزن مناسب بودم. وزن مناسب با تعریف و محاسبه ی BMI، عددی بین 18.5 تا 25 هست که من همیشه تو این محدوده بودم. منتهاش قبل ازدواج، اوایلِ این محدوده بودم و تا شب چله، اواخرِ این محدوده. تا اینکه اون گفتگوی پانزده ثانیه ای یه تلنگری شد که از اون شب تصمیم گرفتم به طور جدی وارد یک رژیم غذایی لاغری بشم.
چند وقت پیش یکی از آشنایان رو دیدم که با اینکه دو سه سال پیش زایمان کرده بود، بسیار لاغر کرده بود طوری که تو نگاه اول نشناختمش. باهاش تماس گرفتم و دکتر تغذیه اش رو بهم معرفی کرد و برنامه ی غذایی گرفتم و قص علی هذا. از اول زمستون آغاز کردم به کم خوردن و از زمان آیندهی روزی که برنامه غذاییم رو گرفتم رفتم تو رژیم غذایی. تا در روز جاری سه هفتست که تو رژیمم و سه کیلو هم کم کردم که رضایت بخشه. دور شکمم هم شش سانت کم شده که اون هم رضایت بخشه. منتهاش میگن اون وزنی که اوایل رژیم از دست میدیم بیشترش آب بدن هست. خب اشکالی نداره، ادامه می دم و قطعاً چربی هم از دست میدم. یه خوبی دیگه که این رژیم برای من داشته حل شدن مشکل نفخ معده م هست. با دوغ کفیر و عرق رازیانه و قرص فمی لاکت. که قطعاً این مسئله هم روی کم شدن دور شکمم تاثیر داشته و خب قابل برگشته. اما من به برنامه ی روزانه ام، نیم ساعت ورزش و حرکات شکم هم اضافه کردم که قطعاً در طولانی مدت تاثیر دائمش رو می ذاره. تنها سختی رژیم، نه گفتن به غذاهای خوشمزه ی خارج برنامه هست که اون هم راه حل داره. دیروز برای اولین بار کمی پرخوری کردم در حد ناخونک زدن و برای اولین بار طی این سه هفته دیدم که وزنم بیشتر شدن پیدا کرده در حد سیصد گرم. و بعدش اون قدر پشیمون شدم و اون قدر خورد تو حالم که امروز سر کار کلاً حالم گرفته بود و همش می خواستم پاشم ورزش کنم و به حالت قبل برگردم. این عذاب وجدان بعد پرخوری اون قدر تلخ هست که یک بازدارنده ی قوی برای ناخونک زدن محسوب میشه. بهتره هر وقت هوس خوردن چیزی خارج برنامه به سرم زد به حس بد بعد از صعود وزن فکر کنم.
خلاصه اینکه دست این چاق ترین آدم فامیل درد نکنه که باعث شد من یک بار برای همیشه تصمیم جدی بگیرم و وارد پروسه ی رژیم غذایی و کم شدن وزن و آب کردن شکم بشم...
برچسب:
نویسنده: سارا اسماعیلی