و اما سیصدمین پست...
این وبلاگ رو تقریباً ده سال پیش افتتاح کردم. اوایل شعر و مطالب کپی پیستی توش می ذاشتم. بعدها کم کم شروع کار کرده بودم به نوشتن به قلم خودم در حد یه پاراگراف لابلای شعرها... کم کم حرف هام بیشتر شد و دیگه این وبلاگ جایی شد فقط برای دست نوشته های خود خود من. چند باری وبلاگ رو بستم اما دوباره احیاش کردم. چند باری رفتم وبلاگ های دیگه زدم اما پست های هیچ کدوم از تعداد انگشت های دست بیشتر نشد و همشون رو خیلی زود بستم... یک روز که حرف هام باد کرده بود و هیچ وبلاگی نداشتم آدرس وبلاگم رو سرچ کردم و در کمال ناباوری دیدم هنوز وجود داره. به همون شکلی که آخرین بار رهاش کرده بودم. فکر می کردم دقیقاً بستمش ولی این طور نبود. این شد که دو یار قدیمی دوباره به هم پیوستن و این وبلاگ شد وبلاگ همیشگی من. که جاناتان جایی بهتر از اینجا سراغ ندارد.
بگم از فرایند اپلای و خارش ما که برطرف نمیشه. یادم نیست آخرین بار چی گفتم و چی نوشتم. اما تحولات تازه اینکه هر دو مدرک کارشناسی و ارشد با قانون کار و بدون هزینه آزاد شد و تایید وزارت علوم شد و ترجمه شد و اسکن شد و آماده ارسال به دانشگاه هاست. فعلاً ترجمه رسمی روی سربرگ قوه قضائیه کردم ولی بدون مهر دادگستری و وزارت علوم خارجه چون مترجمم که دارالترجمه ی شهریار بود این طور صلاح دید و گفت هر وقت اپلای گرفتی بیار مهر دادگستری رو هم بزنم. چون می گفت تاریخ مهر بهتره تازه باشه و شاید مهرشون هم عوض شه...
دیگه اینکه تعدادی مکاتبات داشتم با استادهای دانشگاه های آلمان مثل RWTH که ایول به خودم به خاطر این اعتماد به نفس، دانشگاه دارمشتات، دانشگاه اشتوتگارت و دانشگاه لایبنیتز هانوفر. که یا گفتن پوزیشن خالی نداریم یا اصلاً جواب ندادن. الان که برمیگردم ایمیل های اون دوران رو می خونم که طی پاییز و زمستون پارسال فرستاده بودم به نظرم خیلی ابتدایی اومدن و خیلی بعید اومد به نظرم با این رزومه ی بی مقاله ای که دارم بتونم برای دکترا خروجی بگیرم اونم از آلمان که ی.د. می گفت پذیرش دکتراش بدون مقاله و رزومه ی قوی کار هرکسی نیست...
خلاصه که تصمیم گرفتم این روش مکاتبه رو بذارم کنار و برم سراغ اپلای کردن وکنسی ها یا پوزیشن های خالی. اون هم از دانشگاه های کشورهای دیگه مثل هلند که ر. آ. اونجاست. از اندهوون پنج مورد اپلای داشتم که سه تاش رد شد و دوتاش مونده. از این دوتای باقی مونده به یکیش فوق العاده علاقه دارم و مرتبطه دقیقاً که اگر بتونم طی یک ماه مونده به ددلاین، مقاله سابمیت کنم بهتره. از توئنته هم یک مورد اپلای ناکام داشتم. یا سایر کشورها که سیستم وکنسی دارن مثل دانمارک که برای یک موردش اقدام کردم که نگرفت. نگم نگم براتون که م.ف. با ف.م. که هر دو همکلاسی دوره ارشد من بودن ازدواج کردن و رفتن بلژیک. تو ارشد همه چیز خیلی بی سروصدا و سوسکی اتفاق افتاد. البته تو کارشناسی هم تقریباً همین بود. مثلاً ممکنه بغل دستیت که هر روز پیشته و می بینیش لام تا کام حرفی نزنه در این مورد که داره اپلای می کنه بعد ویزا و بلیط هواپیماش که آماده شد خیلی ملیح و شیک بیاد بگه "ببخشید دیگه بچه ها خیلی یهویی شد، وقت هم ندارم گودبای پارتی بگیرم."... انگار وقتی می رفتن فقط پسره اپلای دکترا داشته و بعد که میرن دختره هم اپلای دکترا میگیره. از UCL بلژیک. شاید به وبسایت اونجا هم سر بزنم. علاوه بر این دانشگاه ها، ر.آ. می گفت دانشگاه های حوزه اسکاندیناوی مثل سوئد، نروژ و ایسلند هم مدل اپلای دکتراشون همین جوریه یعنی با وکنسی لیست. که کم کم بهتره به اونها هم سر بزنم.
مَخلَص کلام اینکه فلوچارت روش های خارج رفتن من در وضعیت کنونی از هر مسیری که آغاز بشه به نوشتن مقاله ختم میشه. تصمیم گرفتم به قول حرف یکی از وبسایت ها "همین در روز جاری یک مقاله ی بد بنویسم." به این معنا که از همین در زمان حاضر آغاز کنم. می خوام از پایان کار نامه ارشدم مقاله دربیارم. هرچند که اتمام نامه ام چنگی به دلم نمیزد و استاد خ.م. هم انگار دچار سوختگی وبرق گرفتگی دو دست شده و چندماهیه دانشگاه نمیاد. اما می خوام اسمش رو به عنوان نویسنده دوم بزنم. هم برای بالا رفتن شانس پذیرش مقاله، هم برای قدردانی از زحماتش. طی این سه چهار روز هم کاری که می کردم جمع آوری یک سری شرح کلی راجع مقاله نویسی بود و آشنایی با وبسایت های MJL و SCImago. تصمیم هم گرفتم دیگه به اپلای ابرود سرنزنم چون روش بسیار کند و اعصاب خوردکنی هست برای جواب دادن به سوالام. چون بحث هاشون هر چند محور داره ولی گاهاً خیلی پراکنده است.
خلاصه که این جوریا...
برچسب:
نویسنده: سارا اسماعیلی