خرید بک لینک

درباره سایت

194.

آخرین مطالب

امکانات وب

1. ظهر که می شود، چیزهای زیادی برای شنیدن هست. صدای اذان از مسجدی که هیچ وقت به آنجا نرفته ام، به گوش می رسد. اگر گوش هایم را تیز کنم، صدای اذان و اقامه و حمد و سوره ی روحانی طبقه پایینمان شنیده می شود که ظاهراً هیچ نمازی را از دست نمی دهد. اگر کمی بیشتر دقت کنم، صدای چرخیدن دستگار رسیوری در بالای سرم در پشت بام به گوش می رسد. هر از گاهی آسانسوری بالا یا پایین می رود و کسی را می آورد یا می برد. اتومبیلی یا موتوری با سرعت از خیابان می گذرد و صدایش دور می شود. و دیگر... چیز دیگری نیست.در خانه ی ما، تلویزیون، روزها که تنها هستم، به ندرت روشن می شود و به وفور خاموش می شود. کسی جز من نیست و صداها همه از من است. صدای جیر جیر صندلی ای که بر روی آن نشسته ام، صدای ورق زدن کتاب زبان تافل، یا دفتر لغات انگلیسی، یا ورقه های مقالات مختلف آماده برای شبیه سازی. صدای بالا آمدن ویندوز یا پایین رفتن آن. صدای فشردن دکمه های صفحه کلید. گاهاً صداهایی از آشپزخانه. و هر چند ساعت یک بار، صدای دمپایی هایی که در بالکن بر زمین کشیده می شوند و آنجا همراه با گل و گیاهانم آفتاب می خورم. زیاد با پیانو ور نمی روم. موسیقی پلی نمی کنم و اینستا را بسته ام. صداها اینجا حداقل اند. این سکوت خوب را دوست می دارم. این که همه چیز در خانه تحت کنترل من است فوق العاده است. اینکه می توانم در اوج سکوت بر پایان نامه و تافلم تمرکز کنم عالی است. و آن طرف قضیه، اینکه می توانم به یک باره برخیزم بزنم کانال 24B یا هر چیز دیگر، یا آهنگ ترکمه یا دیگری را باز کنم و صدایی تولید کنم و برقصم، یا فیلمی از مجموعه فیلم های دیده نشده در لب تابم را باز کنم، در تاریکی و با صدای بلند ببینم و بعد آن را به مجموعه فیلم های دیده شده ام اضافه کنم، همگی عالی هستند. از اینکه در طول روز به مدت زمان زیادی، حاکم صداهای این خانه ام به شدت خرسندم.

2. گاه گاهی یادم می افتد که گوشه ای از دنیای مجازی، وبلاگی دارم که برای خودش گوشه ای کز کرده و رونقی ندارد. بعد یادم می افتد که چه حرف های زیادی گاهاً به ذهنم هجوم می آوردند. که این حرف ها دید من به محیط کنونی اطرافم را نشان می دهند. که شاید بعد ها دیگر نه محیط اطرافم این باشد و نه دید من به آن، این. بعد یادم می افتد که من دست به قلم بخور نمیری داشتم که دل هر کس را آرام نکند، دل خودم را آرام می کرد. خلاصه، همه ی این یاد افتادن ها که دست به دست هم بدهند، می آیم یواشکی پشت میز می نشینم، لب تابم را می گشایم، وبلاگم را باز می کنم که آخرین پست، شماره ی چند بود، و بعد آرام آرام شروع می کنم به نوشتن متنی نو .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:53 توسط جاناتان91

برچسب: نویسنده: سارا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:29

صفحه بندی