خرید بک لینک

درباره سایت

194.

آخرین مطالب

امکانات وب

همیشه ناراضی بوده ام. از نوع فامیل هایی که داشته ام، نوع مهمانی هایی که رفته ام و از کشوری که در آن به دنیا آمده ام. و بارها آرزو کرده ام فامیل هایی را که نداشته ام، مهمانی هایی که نرفته ام و کشورهایی که در آنها زندگی نکرده ام. دوستانی فارق از قید که نداشته ام و جاهایی که با آنها نرفته ام و تعطیلات و روزهای خوشی که با آنها نگذرانده ام. جمع های اهل علم و کتابی که نداشته ام و با آنها راجع چه موضوعات جالبی که صحبت نکرده ام. همیشه که نه، اما از یک زمانی به بعد که فهمیدم چقد فرهنگ ها و آدم ها با هم می توانند فرق داشته باشند، از آن زمان که مذهب و خیلی کارهای دست و پاگیر بی مورد و تقلیدی آن را بوسیدم و کنار گذاشتم، دیگر آن آدم قبلی نشدم. و دیگر انگار هیچ چیز برایم هیجانی نداشت. خوب، به مهمانی های خانوادگی و مراسم های شادی خودمانی و گاهاً لوکسشان هم می رفتم اما انگار همه چیز خیلی خالی و بی مزه بود. خیلی کارهایشان که برایشان اهمیت مرگ و زندگی و حیثیت و آبرو و ارزش داشت، برای من بی مورد و توخالی شده بود. و کماکان هم چنین است.

خب نمی شود فامیل ها را آنفامیل کرد و به جایشان برای فامیل های جدیدی ریکوئست فرستاد. فامیل همینی هست که هست و همین گهی هست که هست. البته قرار بود به کسی توهین نکنم و بگذارم هر جور که می خواهند زندگی کنند. چون من هم می خواهم آنها بگذارند من آن جور که می خواهم زندگی کنم. خب البته که سعیم را دارم می کنم که خود واقعی ام باشم و هیچ کاری را از روی تقلید و رودروایسی و جبر محیط انجام ندهم. اما اگر می توانستم معاشرت با فامیل ها را هم بلایی بر سرش بیاورم خیلی خوب میشد.

خب می دانی؟ آدم های بدی نیستند. اتفاقاً همگی مهربان و باعاطفه و گاهاً شوخ و اهل خانواده. خودشان با خودشان حسابی جورند و خیلی هم ازقضا با هم حال می کنند. اما بینشان که می روم، بنا به مناسبتی یا برای تفریحی، انرژی هایم ته می کشد. از دیدن روزمرگی هایشان افسرده می شوم و می خواهم از آنجا فرار کنم. خب راستش را بخواهی همه ی ماها روزمره ایم. اما بعضی ها از آن راضی اند و بعضی نه. بعضی ها به فکر بهبود شرایط و تجربه های نو و کارهای خاص هستند و بعضی ها نه. همین که نانی بیاید و لباسی باشد و بچه شان مشق هایش را بنویسد و غذایش را بخورد و شب ها آن کار همیشگیشان را تکرار کنند برایشان کافیست. هیچ وقت هیچ کدامشان چیز جدیدی در ذهن نداشته است و همیشه همان سلام چه خبرهای تکراری.

شاید زیادی غر می زنم و واقعاً من حقش را ندارم که آنها را قضاوت کنم. ولی هنوز هیچ تصمیم جدی و مشخصی برای برخورد با این فامیل ها و کنار آمدن با این واقعیت ها نگرفته ام. رهایی بُوَد روزی؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:41 توسط جاناتان91

برچسب: نویسنده: سارا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:29

صفحه بندی