این روزها خوب آشپزی می کنم. یک جورهایی پس از یکی دو غذای بدمزه و بی حوصله ای که هفته ی پیش پخته بودم، به رگ غیرتم برخورده بود. حالا هر روز مثل خانم های خانه دار سربه راه که از هر انگشتشان یک هنر میریزد، شب به شب بلند می شوم شام می پزم. یک شام درست و حسابی. با پیش غذا و پس غذا. وقتی با عشق و حوصله آشپزی می کنم، هم حال خودم خوب می شود هم غذا خوب در می آید. بازی برد برد... امروز کار جدیدی که کردم پختن کیک پنکیک بود. تا امروز حتی اسمش را هم نشنیده بودم و بدون آنکه بدانم دقیقا چیست، کار پختنش را با باز کردن جعبه کیکی که در کمد آشپزخانه بود شروع کردم و نتیجه فراتر از حد انتظار بود.
کتاب هم می خوانم. بعد از خواندن کتاب صد سال تنهایی، به کلی امیدم را نسبت به رمان ها از دست دادم و تصمیم گرفتم به سراغ کتاب های تخصصی تر بروم. این روزها "عدالت" می خوانم. جالب است. اینکه گاهی، توافق برای تعهد شرط کافی نیست. و گاهی شرط لازم هم حتی نیست. و به این فکر می کنم که من بدون دانستن این جور چیزها، واقعاً تا حالا چطور زندگی کرده ام و چه انتظاری داشته ام که بدون دانستن اصول اولیه ی اخلاق و عدالت، در زندگی ام انتظار داشته ام که کسی به من ظلم نکند و من نیز به دیگری؟ سراسر این کتاب پر از سوالاتی است که مشغول شدن به آنها شاید خواندن کتاب را زمانبر کند اما آن را ارزشمندتر خواهد کرد.
دیگر آنکه، هر به چندی، ایمیلی برای استادهای اینستیتوت های دانشگاه های آلمان می فرستم که آنها را برای ادامه تحصیل مناسب بدانم. جواب می دهند، اما جواب خوبی تابحال نداده اند و هنوز هیچ پوزیشنی پیدا نکرده ام. فکر اینکه مثل سایر همکلاسی های ارشد، در دانشگاه های همینجا، پنج سال دیگر از عمرم را بدون ثمری مشخص تلف کنم، واقعا اذیتم می کند و امیدوارم روزی نرسد که از ناچاری و غفلت، بروم و کنکور دکترا ثبت نام کنم... اگر روزی برسد که چنین کنم، امیدوارم دلایل قانع کننده ای لااقل برای خودم داشته باشم. تنها چیزی که به قطع می دانم این است که پنج سال دکترای داخل خواندن به امید شش ماه فرصت مطالعاتی نمی ارزد و هدف فقط رسیدن به خاک اروپا و کانادا و امریکا و استرالیا نیست. هدف آنجا زندگی کردن و نجات دادن خود از اوضاع غیر قابل اعتماد اینجاست که شش ماه فرصت مطالعاتی دردی را از من دوا نخواهد کرد.
این روزها تقریبا همه کاره ام و هیچ کاره. البته شاید درست نباشد اینطور به خودم نگاه کنم. شاید این روزها هم دوره ای است در زندگی من برای استراحت فکری و تصمیم گیری دوباره برای ادامه ی زندگی. تصمیم گیری در شرایط بدون فشار و با فکر باز...
برچسب:
نویسنده: سارا اسماعیلی